تاريخ: 2025/11/27 ساعت: ۴:۵۶ ب.ظ
جلالآباد...
شهریست از آفتاب،
که صبح را در انار و شفتالو میکارد،
و عصر را با نغمهی بلبلان به خانه میبرد.
هوایش بوی نارنج دارد،
بوی کودکانی که بیدغدغه،
در کوچههای سبز، رویاهایشان را دنبال میکنند.
اینجا،
آبِ روانِ کنر،
شعر میسُراید با سنگ و برگ و باد،
و هر درخت، روضهایست برای آرامش.
جلالآباد،
نام تو را باید با گل گفت،
با زبانِ روشنِ پرنده،
با صدای زلالِ رود.
تو هنوز لبخند مادری را داری
که پسرش از جنگ برمیگردد
و در آغوش آفتاب،
صلح را نفس میکشد.
ای شهرِ شرقیِ من،
تو را نه با سیاست،
که با دل باید شناخت،
با چایِ شیرینِ صبحگاهی
و مهربانیِ سادهی مردمت.
سید ظاهر موسوی
