اشعار سپید سیدظاهرموسوی

اشعارجدید سپید سیدظاهرموسوی

نويسنده :سیدظاهرموسوی
تاريخ: 2013/11/28 ساعت: ۸:۲۶ ق.ظ

 

در بین انسانهای متمرد

بانگاه متحیر

پرسه می زنم

وبه نخستین روز تولدم می اندیشم

وبه انتهای جاده ی ناپیدا فکرمیکنم

به پرنده گان غبطه می خورم

در ارتفاع ترین ارتفاع پروازمی کند

من راه رفتن را از یاد بردم

چون شمع اب گشتم

بدون که کسی از نورم

بهره برده باشد

سیدظاهرموسوی


نويسنده :سیدظاهرموسوی
تاريخ: 2013/11/28 ساعت: ۸:۲۶ ق.ظ

در انتهای

 فریاد بی صدا

حنجره ام ترک برداشت

ونگاهم در این

امواج خروشان یخ بست

وگل برگ آرزوهایم

داخل سیگار نیم سوخته

غریبه دود شد

سیدظاهر موسوی


نويسنده :سیدظاهرموسوی
تاريخ: 2013/11/28 ساعت: ۸:۲۵ ق.ظ

می ترسم

 از نگاه آلوده ام

تاآسمان آبی چشمانت مسموم نگردد

تاباران نگاهت

غنچه های آرزویم را

پژمرده نسازد


نويسنده :سیدظاهرموسوی
تاريخ: 2013/11/28 ساعت: ۸:۲۵ ق.ظ

بالهای بلند خیالم

در محیط سرد نگاهت

یخ بست

پرواز را ازیاد برد

پرنده شد در

قفس مردنی